۱۳۹۰ مرداد ۱, شنبه

«کلاه مشکی ها» در جایی که طراحی شکل نمی گیرد!


بنا گذاشته ام سلسله یادداشت هایی را شروع کنم. یادداشت هایی که همگی مستقیم یا غیر مستقیم دغدغه ی بررسی زمان/مکانی را دارند که امر طراحی اتفاق (ن)می افتد. این یادداشت ها در واقع پیش نویس مقاله ی اشتراکی است که هنوز می خواهند پیش نویس بمانند. اگر چه مقاله هیچ وقت  نوشته نشد، اما این یادداشت ها در شکل و شمایل پیش نویس ادامه یافته اند و می یابد و چه کسی می داند شاید روزی هم مقاله ی نا تمام را تمامش کنند!
این مقاله ی نا تمام با عنوان «جایی که طراحی شکل نمی گیرد[1]» دغدغه ای بود مشترک با ویجای پاتچینیلام[2] بر اساس مجموعه ای از بررسی های روزمره حول مفهوم امر طراحی که در قالب یک دوئت پیش می رفت. دوئتی با نام «کلاه مشکی ها[3]» که نامش اشاره ای طنز آمیز بود به تکنیک خلاقیت شش کلاه تفکر[4] از ادوارد دوبونو. تکنیک های طنز آمیز و گاه پوچِ خلاقیت که سردمدارش ادوارد دوبونو[5] است از خوراک های همیشگی میز غذای طراحان است، هر جا که می خواهند باشند، توی دفتر کار، دانشگاه، کنفرانس یا حتا زندگی روزمره شان. سریع ترین روش برای «خلاق» بودن را پیش می گیرند و این ویژگی مختص طراحان یک جهان خاص هم نیست.
دوبونو در تکنیک شش کلاه تفکر خیلی ساده لوحانه از مجریان این تکنیک می خواهد که برای مواجه با هر «مشکل» با گذاشتن کلاهی به رنگ خاص که دارای ویژگی های خاص فکری و رفتاری است زوایای مختلف و مثلن پنهان موضوع را دریابند. به عنوان مثال کلاه زرد، کلاه مثبت اندیشی و روشن نگری است و کلاه قرمز کلاه احساسات و عواطفِ محض. ضمنن مادامی که کلاه مثلن قرمز را دارید نمی توانید کلاه زرد را داشته باشید، این بدین معناست که هنگامی که صرفن عاطفی به موضوع می نگرید و راه حل هایی می یابید نمی توانید مثبت اندیش هم باشید! و باید اجازه بدهید دیگرانی که این کلاه را دارند این نقش را به عهده بگیرند. کلاه مشکی اما تمام خصوصیت هایی که یک طراح را می ترساند یک جا با هم دارد: کلاهی که معرف منتقد بودن، منفی بودن و بد بین بودن است.
هنگامی که من و ویجای برای هر پروژه از ابتدا تا انتها نگاهی انتقادی به مسیر فعالیت هامان داشتیم به توهین، طعنه و شاید هم طنز – این روزها تشخیص این ها از هم مشکل است، چون آدم ها به خصوص در جوامع «پیشرفته» تر دوست دارند از نظر سیاسی صحیح[6] به نظر برسند – «کلاه مشکی ها» خوانده شدیم. این نام به مذاق ما هم بد نیامد و شد شروع یک دغدغه ی دو نفره حول مفهوم طراحی. هر دوی ما طراحی صنعتی خوانده بودیم. ویجای اما نقاش و عکاس بود و من اگر چه طراح بودم اما در یک سال پس از فارغ تحصیلی از لیسانس مسیرم عوض شده بود و در دنیای علوم اجتماعی و فلسفه ی سیاسی سیر می کردم و خوب هم می دانستم که نه دوست دارم طراح باشم و نه هنرمند، نه فیلسوف و نه سیاست باز! اما یک چیز من و ویجای را به هم متصل می کرد و آن هم این که هر دوی ما تصمیم گرفته بودیم درون محیط طراحی بمانیم و طراحی را از این راه از هم بشکافیم.
کلاه مشکی ها فعالیت های کوچکی انجام داد از جمله یک نمایشگاه اشتراکی، هک کردن دو کتاب به همراه مجموعه ای از یادداشت ها تحت عنوان «درس های تاریکی».


حالا که به لحاظ جغرافیایی من و ویجای از هم دور افتاده ایم شاید بهتر باشد که وب سایتی برای کلاه مشکی ها دست و پا کنیم که فعالیت هامان را هر چند خاموش و زمزمه وار زیر انبوه وب سایت های طراحی ادامه دهیم. دست کم این ممکن ترین راه موجود برای ایستادگی دربرابر تمام پنج کلاه رنگی دیگر است.
یکی از آن مجموع یادداشت ها پیش نویسی است که ما برای شکل بندی مقاله مان دست و پا کردیم. من سعی کرده ام آن پیش نویس را با یک ترجمه دست و پا شکسته به فارسی برگردانم و اینجا بگذارم، بعدتر وبلاگ را با یادداشت های خودم به روز خواهم کرد:
در زمانه ای که هر لحظه ی در حال گذار از زندگی تک تک ما به شکل وسیعی طراحی شده است، ( به قول هال فوستر[7] از جین تا ژن) تحلیل موقعیت هایی که امر طراحی اجازه ی ورود ندارد به نظر کار دشواری می آید.
در حال حاضر شاهد طغیان گسترده ی رویکردهایی هستیم که با نام «طراحی انسان محور[8]» و یا «فراگیر[9]» مشهور شده اند. ما اما یک تردید اولیه را پیش می کشیم: این رویکردها به نظر می رسد تنها در قالب جوازی است که به «طراحی» داده می شود تا بتواند در موقعیت هایی دخالت کند که لزومن نباید حضور داشته باشد.
برای مثال، طراحی را در نظر بگیرید که خودش را درون جامعه ای می یابد که با تظاهرات هرروزه ی خیابانی سر و کار دارد. آیا این طراح باید بر اساس «دانش طراحی» اش یا روش های طراحی انسان محور «راه حل» هایی طراحی کند که منجر به مبارزه ی کارآمد شود؟ یا او میان یک موقعیت به ظاهر اجتناب پذیر اما ناگزیر از مبارزه و اعتراض گرفتار آمده است؟ و یا آیا این زمینه ای است برای طراحی انسان محور تا دغدغه های «انسان دوستانه[10]» اش را پی گیری کند؟ این نوشته ادعا می کند که موقعیت هایی از این دست مواقعی هستند بالقوه که هر رشته/شاخه ی دانش می تواند به قسمت هایی مجزا تکه تکه و پاره پاره شود. در این جا طراحی به خودی خود نمی تواند با یک نقش جدید ظاهر شود تا بتواند سهم خود را بازی کند.
بنابراین این نوشته می کوشد تا نشان دهد چگونه طراحی انسان محور و انسان دوستانه در حکم یک تصدیق خود صادرشده برای شاخه/رشته طراحی است تا از این طریق بتواند به کنش خود هر چند از طریق پیرامونِ ساختار یافته اش ادامه دهد و در موقعیتِ یک تظاهر کننده دخالت کند، کسی که با وضعیت دشوارِ زندگی و مرگ روبرو است.


[1] Where Design Does not Happen
[2] Vijai Patchineelam
[3] The Black Hats
[4] Six Thinking Hats
[5] Edward De Bono
[6] Politically Correct
[7] Hal Foster
[8] Human-Centered Design
[9] Inclusive Design
[10] Humanitarian

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر