۱۳۸۹ مرداد ۱۱, دوشنبه

در اهمیت ترجمه به مثابه تالیف

واکنشی انتقادی به چاپ مقاله «دیزاین انتقادی» در فصلنامه دستاورد شماره 30

« این روزها، هر کس که سودای نوشتن از مبارزه با دروغ وجهل را دارد باید حداقل بر پنج دشواری غلبه کند:
او باید جرات نوشتن حقیقت را داشته باشد، هنگامی که حقیقت همه جا وارونه جلوه داده می شود. اشتیاق برای درک حقیقت را داشته باشد، اگر چه همه جا پنهانش کرده باشند. توانایی تبدیل آن به سلاح را داشته باشد. توانایی قضاوت برای انتخاب آن حقیقت هایی را که در دست کسانی است که می توانند تاثیر گذار باشند و زیرکی گسترش حقیقت میان آن دست از آدم ها را هم.»

برتولت برشت، نوشتن حقیقت: پنج دشواری

صفحه ی 178، فصلنامه دستاورد، شماره 30


این نوشتارِ کوتاه واکنشی است منتقدانه و در عین حال دوستانه، بر مقاله چاپ شده در شماره 30 فصلنامه دستاورد "تالیف" آقایان روح ا... مریخ پور و رسول شکرانی.
پیش از هر چیز باید ذکر کرد که در این متن آوردن عناوینی چون «تالیف»، «تدوین» و از این دست واژه های عجیب و دست و پاگیر برای تبیین شیوه ی نگارشی متن که پیش از نام نگارنده قرار می دهند، به جهت استفاده ی فصلنامه دستاورد از چنین واژگانی است. از این رو نگارنده ی نقد، علیرغم عدم تناسب با شیوه ی نگارشش، برای تفهیم مطلب از همان دایره واژگانی مجله دستاورد استفاده خواهد کرد.
این نوشتار نقدی بر محتوای مفهومیِ آنچه در شماره پیشین دستاورد منتشر شده نیست، اما در عینحال چاپ آن مقاله بهانه­ای است برای جهت­گیریِ نوک پیکان نقد به سوی نویسندگان اگر بشود گفت نویسندگان این مقاله و دیگر نویسندگان فعال در جامعه نوشتاری طراحی صنعتی.
کنش نوشتن به مثابه کشف دنیای درون و برون از متن، به شکل ناخودآگاهانه، عمرِ خطیِ بالایی در قیاس با عمر حضور طراحی صنعتی در ایران دارد. سلسله گزارشهای مسعود فرهنگ، چاپ شده در فصلنامه دستاورد از چگونگی شکلگیری و پیدایش این کنش در قالب مجله دستاورد گواه این مدعاست. اما حضور این کنش به شکل آگاهانه را نمیتوان مشخصاً پیگیری کرد، چه نیاز به این حضور که اساساً در جامعه طراحی صنعتی ایران بر خلاف دیگر هنرها مثل سینما، تئاتر، نقاشی و عکاسی حس نشده است و عدم این نیاز، نشانگرِ عدمِ اشتیاق جامعهای بزرگ باز هم به شکل کمی و کوچک به شکل کیفی است. اشتیاقی که از تفکر انتقادی سرچشمه میگیرد که نوشتن را ابزار پرسشگری میداند، ابزاری که منجر به خلق راههای دیگری برای تفکر میشود.
آنچنانکه تجربه تاریخ معاصرمان نشان داده است، جامعه ایران با یک سیر نزولیِ به سوی انزوایِ علمی به شکل مدرن آن، یعنی آنجا که دانش در قالب سازمان­های دولتی مانند دانشگاهها و دیگر نهادهای حکومتی بسط و توسعه مییابد، به مدد حضور دیوانهوار راههای ارتباطی توانسته است جایگزینهای دیگری برای انتقال و جابجایی دانش در جامعه ایجاد کند. نگاه کنید به سیل کتابهای ترجمه شده از روشنفکران معاصر توسط نسل جوان مترجمان، نگاه کنید. به سیل خروج دانشجویان از کشور، حضور آنها در مجامع علمی و مسابقات و ایجاد ارتباط با جوامع علمی خارج از مرزها. در سال­های اخیر اگر که نگوییم همیشه، بلکه بیشتر اوقات، این جابجایی و انتقال دانش به شکل از پایین به بالا اعمال شده است. یعنی آنجا که بازیگر کوچک نهاد دولتی دانشگاه، یعنی دانشجو، توانسته از بازیگرهای بزرگتر، یعنی استاد و مدیران، سبقت گیرد. نه تنها در جامعه هنری ایران، بلکه در دیگر زمینهها مانند علوم اجتماعی، ریاضی، پزشکی و فلسفه حضور دانشجویان ایرانی در جوامع علمی خارج از کشور چه برای ادامه تحصیل، چه به شکل تبادل نظرات از طریق مقالات در همایشها نسبت به اساتیدشان بیشتر است. این کنش از پایین به بالا در نسل جوان و بلند پروازانه جامعه ایرانی، واکنشی است به ساختار از بالا به پایین جامعه.
اما به جرات میتوان گفت این حرکت از پایین به بالا که بزرگترین رمز پیروزی نسل جوان ایرانی است مدیون هزاران جهش بزرگ است. یکی از آنها آن جایی است که کنش ترجمه برای آگاهی رساندن به جامعه به مثابه کنش تالیف آغاز شد. زمانی که بازار نشر روزنامه و کتاب پس از دوم خرداد باز رونق گرفت. فیلسوفان معاصر غرب و شرق پایشان به محافل علمی ایران باز شد و جامعه میرفت که تبدیل به جامعهای پرسشگر شود و چه حیف که آن عجولیت تاریخی ما ایرانیان که دوست داریم تغییر را آن وقت که زندهایم ببینیم، اجازهمان نداد تا این مسیر به آرامی و آنطور که باید طی شود و راه دیگری در پیش گرفت که همه شاهدیم.
اگر که معتقدیم برای دسترسی به یک جامعه پایدار، جوامع کوچکتر در دل یک جامعه بزرگ باید تجربههای یکدیگر را به اشتراک بگذارند، خوب است که جامعه نوشتاری طراحی صنعتی ما این تجربه را از فلسفه و علوم اجتماعی وام بگیرد و درک کند که کنش ترجمه به همان اندازه اهمیت دارد که کنش تالیف. کاش آن دست از دوستانی که سودای چاپ مقالهای در نشریهای با هر وزنی را دارند، بپذیرند که صرفِ (در ازاي) چاپ نوشتهای با هدف گرفتن امتیاز پژوهشی و چه و چه، خوانندگان خود را گمراه نکنند. ( باید اضافه کرد، گاه رویکرد نشریات و احتمالا نشریه دستاورد هم یکی از آنها، مبنی بر عدم چاپ مقالات ترجمهای به دلیل بی­ارزش بودن بار علمی برای مترجم، بزرگترین محرک برای نویسندگانی است که عمل ترجمه خود را پشت عمل تالیف پنهان میکنند و خطر برای زوال یک جامعه علمی نوپا آغاز میشود!)
میتوان متنی با اهمیت را ترجمه کرد و به دست چاپ سپرد چه بسا که ترجمه متنی مهم با ارزشتر از تالیف متنی ضعیف است. چه بسا در جوامع دانش گریز، آن جوامعی که دانش و عقل­گرایی اساساً طرد و خرافهگرایی و دانش تحریف شده (به خاطر سانسورهای موجود در انتقال اطلاعات) بر مسند استدلال و عقل­گرایی[1] مینشیند، کنش ترجمه مهمتر و تحول خواهانهتر از کنش تالیف باشد. ظهور متون ترجمه شده دستِ اول در علوم انسانی، در مطبوعات پس از دوم خرداد، بهار دستاورد آن عمل روشنفکرانهای بود که مترجم در مقام رسالت مولف انجام میداد.
با این اشاره کوتاه میتوان دریافت نوک پیکانِ نقد من به کدام سوی مقاله است. مشخصاً نه محتوي، بلکه شیوه و روش ارائه مقاله، محور بحث من است. در ابتدا مقاله «دیزاین انتقادی» برای نگارنده عنوان مبهمی دارد از این رو که چرا دوستان عزیز من بخشی را ترجمه و بخشی را ترجمه نکردهاند؟ آیا هدف آنها نشان دادنِ سختی برگردان واژه «دیزاین» در اینجا بوده است؟ و اگر چنین بوده، چرا همین سختی را برای واژه «کریتیکال» در نظر نگرفته و آن را انتقادی ترجمه کردهاند؟ این معمایی عجیب در ذهن نگارنده است!
در یک نگاه اجمالی به این مقاله از سوی کسی که در این حیطه، طراحی به عنوان ابزار نقد، فعالیت میکند، مقاله چیزی نیست جز مجموع ترجمه سه چهار مدخل اولیهای که میتوان با جستجوی عنوان “Critical Design” در Google به دستشان آورد. پس این مقاله اساساً یک مقاله تالیفی، به جز مقدمه کوتاه، آن نیست و یک برگردانِ تدوینی به زبان فارسی است. اگر چه نویسندگان منابع را در انتهای نوشته آوردهاند اما درون متن هیچ وقت ذکر نکرده­اند ارجاعاتشان در کجا به کدام منبع بوده است. سوالاتی که در متن به عنوان شاکله مقاله در ارائه معنای «دیزاین انتقادی» آورده شده مستقیماً برگردانی است از صفحه اینترنتی «دون و ربی» و مثال­ها هم همینطور، یکی دو پاراگراف هم برگردان دانشنامه اینترنتیِ غیر قابل اعتماد ویکیپدیا است. معرفی طراحی انتقادی، حرکتی قابل تحسین است، اما ایکاش گردآورندگان مطالب می­نوشتند ترجمه و تدوین. اگر که ارائهدهندگان این مقاله، به طراحی انتقادی به معنای فلسفه وجودی آن اعتقاد دارند و نه صرفاً به عنوان یک مدِ پیشرو در جامعه طراحی غرب، اگر چه عقاید مطرح شده در مقاله عقاید آنها نیست، آنها نباید به وضعیت نابسامان ادبیات و مقالات جامعه طراحی­صنعتی دامن بزنند. باید شهامت داشت، نقد کرد و اگر چیزی ترجمه است، عنوان مترجم را برگزید و اگر تالیف است، به شکل دقیق و جهانی آن نوشت. این نوع رویکرد، انجام وظیفه از سرِ انجام دادن، برازنده جامعهای نیست که میتواند نقش مهم روشنگری را در قالب طراحی که به جامعه عرضه میکند احیا کند. ذکر عنوان مترجم به جای مولف شاید برای خیلیها چیزِ مهمی نباشد، میان این وانفسای دانش کمرشکسته محیط دانشگاهیِ ما، اما خوب است این تفکر هم در میان جامعه نوشتاری طراحی­صنعتی ما، همانطور که در علوم انسانی جا­افتاده است، جا­بیفتد. که کنش ترجمه، همان قدر مهم است که کنش تالیف. میتوان برای این نوع نوشتن که متداول بعضی دانشجویان و اساتید هست عنوان «نوشتن به سبک فتوشاپ» (Photoshop Writing) را بکار برد. یعنی نوشتهای که کولاژی است از مطالب دیگران بدون واکنش مشخص نویسنده!
شاید هم ایراد از تعاریف ماست که خیال میکنیم تالیف مقاله تدوین مقالات دیگران است و ترجمه، برگردانِ بیکم و کسر نه کلمهای بیش و نه کلمهای کم. بهتر است بدانیم تالیف آن است که از ذهن خلاق نویسنده تراوش میکند و نویسنده در خلال عمل نوشتن به دیگر نوشتهها برای اثبات یا رد حرفهایش ارجاعاتی مشخص میدهد. نوشتن آن است که نویسنده حرفه­اش را به صورت واکنشی در مواجه با آن چه میاندیشد به کار بندد[2]. امر نوشتن برای پویایی و ایجاد فضای چالش برانگیز در جهت ایجاد یک جامعه طراحی زنده و در ارتباط مستمر با دنیای خارج، حیاتی و جدایی­ناپذیر است. حرکتی که تمام بازیگران این شبکه، از «دستاورد» به عنوان قدیمیترین آنها تا «چهارباغ» و دیگر تلاشهای کوچک و بزرگ آغاز کردهاند، میتواند منجر به اتصال این جمع مشتاق به دیگر جمعها در خارج از کشور شود، اگر که همپای جمع جهانی، خودش را در بوته نقد و چالش با معیارهای جهانی قرار دهد.
شاید پاراگراف نقل شده از «برشت» در ابتدای متن که از نوشتههای او در دوران فاشیسم است، بار دیگر در تک ­تک جوامع امروزی صدق کند از جوامع لیبرال دموکرات تا کشورهای دیکتاتوری. آنجا که انسانها اگر بخواهند با دروغ و جهل مبارزه کنند، باید آن را در تمام کنشهای فردی و جمعی خود لحاظ کنند، چه رسد به نوشتن که یکی از پر اهمیتترین کنشها برای مبارزه است.


[1]  در اینجا منظور عقل گرایی دکارتی و آن چه به منطق مدرنیسم منجر می شود نیست بلکه بیشتر عقل به مثابه ابزاری که می اندیشد تا نقد کند نه عقلی که می انیدیشد تا از منطق تحمیلی اطاعت کند.
[2] Schön, D. (1981) The Reflective Practitioner. New York: Jossey-Bass.

۲ نظر:

  1. خیلی وقت بود میخواستم این نوشته رو بخونم، ولی چون به دستاورد دسترسی نداشتم فقط یه نگاه گذرا به متن انداخته بودم تا مقاله برام زیاد لو نره.(باید اعتراف کنم که قبل از خوندن مقاله برداشت انحصارگرانه از نوشته شما کرده بودم،دلیل اصلی هم چکیده خود مقاله است که به اشتراک گذاشته بودید) تا اینکه دیروز بالاخره دستاورد بدستم رسید.
    از طرفی اهمیت خوندن مقاله دستاورد برای من بیشتر به این دلیل بود که،خودم هم مدتی درگیری فکری با موضوع را داشته‌ام و بعد از خوندن کتاب هرتزین و سورف کردن ده‌ها وب‌ پیج در مورد موضوعات حول ط.ا، متنی رو ( نه مقاله = فقط متن نوشتارِ پرزنتیشن گفتاری) تهیه و بعنوان تحقیق به استادم ارائه کرده بودم..بنابراین خیلی مایل بودم ببینم یه عده دیگه که همین راه رو در دنیای زبان اصلی در مورد موضوع طی کرده اند، از چه منابعی استفاده کرده‌اند،به چه نتایجی رسیده اند، و مهمتر تاویل و برداشت خودشون از موضوع چی بوده.
    بعد از خوندن مقاله اول (دستاورد)، در ابتدا مشخصا چکیده و مقدمه دورنمای خوبی رو ارائه میداد، ولی من هم که به متن اصلی رسیدم بسیار متعجب شدم، و متن رو متناسب با آنچه چکیده تصویر کرده بود، نیافتم. تاریخچه، ترجمه ویکیپدیا و اصل مقاله فقط ترجمه‌ی سوال و جواب‌های سایت دان و ربی بود.
    مثالها هم بهیچ وجه بار انتقادی طرح‌ها رو منتقل نمیکرد و میتونم حدس بزنم برای مخاطبی که پیش‌فرضی در مورد موضوع نداشته، خوندن مقاله بیشتر دافعه و ابهام داشته (خصوصا مثالها) تا جاذبه.(گذشته از محتوا که بماند، چون چندان هم حق صحبت در این مورد ندارم)
    ولی آنچه میتوانم بگویم،بسیار عجیبتر برای من این بود که ببینم چقدر بی‌مبالا در ارجاع‌دهی‌ها عمل شده(مگر نه اینکه مولف قانونا و اخلاقاً "موظف" است در ارجاع‌دهی دقیق عمل کند. تاجاییکه دانش اندک من بهم میگه عدم استفاده از "کروشه" (یا هرچی اسمش هست) آنجا که باید استفاده شود، ولی نشود آنهم برای یک مجله معتبر تخصصی، جرم بزرگی است و به معنی جا زدن کلام دیگری بجای خود برداشت میشود)
    قصد تحمیل استانداردهای غرب نیست، اما من فکر میکردم استانداردهای مقاله نویسی همه جای دنیا یه جور است...بهرحال تاجاییکه من میدانم حتی در مدارس آمریکایی، عدم رعایت چنین چیزی در انشای یک دانش‌آموز، خطای نابخشودنی و دزدی علمی-ادبی محسوب شده و در پرونده آکادمیک وی ثبت خواهد شد. گرچه حتی قصد آن فرد اصلا این نبوده باشد)
    درجایی هم اشاره به کتاب دیزاین نوار دان و رابی شده ولی من در کتابشناسی نام آنرا نمیبینم.
    البته من ادعا نمیکنم صاحب رای باشم، معترفم تاکنون مقاله‌ای جایی چاپ نکرده (گرچه مقاله تخصصی زیاد خوانده ام) و قصدم هم کوبیدن بیخودی مترجمان(؟) نیست، چه اینکه اصلا به ما این چیزها رو یاد نداده اند.(تاجاییکه من میدانم و پیگیرش بوده‌ام، مدتی است__تازه مدتی!آنهم فقط برای ارشدها اصول مقاله‌نویسی را بصورت محدود، واحد اختیاری تدریس میکنند، جز آن آنطور که به نظر میرسد برای دستاورد هم بعنوان یه مجله علمی-پژوهشی که باید قاضی و صاحب حکم باشد اهمیتی ندارد، پس من کیم که کاسه داغتر از آش باشم؟
    و حتی اگر متن شما نبود، همین دو کلام را هم حسب عادت، نمیگفتم‌.
    در مورد متن شما، اول اینکه نفس ِ توجه و نقد بسیار قابل تقدیر بود، ایکاش واقعا چنین چیزهایی معمول میبود، من خودم هم چند وقتیه (اگر مشمول مرور زمان نشه! - فعلا قسمت کمیش رو شروع کرده ام) دارم جزوه یکی از اساتید قدیمی که هنوز هم متنش بعنوان منبع تدریسِ مبانی ط.ص سالهاست در دانشگاه تهران ندریس میشه رو نقد میکنم.( مهمترین درگیری من با اون متن هم باز بی‌توجهی به رفرنس‌دهیه، که بسیار اعصاب خردکنه...معلوم نیست کجای متن نظر شخصیه، کجاش استفاده از ارجاعه، اگر ارجاعه کدوم منبع؟)+ (یکی دیگه از چیزایی که این چند وقته ذهن منو درگیر خودش کرده اینه که به نظر من ط.ص ایران از یه پدرسالاری نامحسوس رنج میبره. حدس میزنم اصلا یکی از دلایلی که هنوز هم اون جزوه‌ی پر غلط تو دانشگاه تدریس میشه وامدار این مورد باشه- )
    بهرحال کار خوبی رو شروع کردید، مقاله خودتون که گفته بودید، در مورد طراحی انتقادی برای دستاورد دارید مینویسید چی شد؟

    پاسخ دادنحذف
  2. با سلام
    من روح الله مریخ پور هستم کسی که اسمش رو به همراه رسول شکرانی به عنوان نویسنده اون متن تو دستاورد چاپ کردن.
    چند تا مطلب رو باید عرض کنم که هم منو بشناسید و هم نظرمو راجع به متن چاپ شده در مجله دستاورد و انتقاد شما به اون متن بدونید.
    1- مهمترین چیزی که هست اینه که حق با شماست،اون نوشته همونطور که شما و اون دوستمون اشاره کردن، فقط یک متن هست که ما فقط ترجمه و گرد آوری کردیم.
    2- ما خودمون رو به عنوان گرد آورنده به دستاورد معرفی کردیم نه نویسنده
    5- اون نوشته یا مقاله یا هر چیزی که اسمش هست به عنوان Review ارائه شده و اگه بخاطر کلاس روش تحقیق نبود من هیچ وقت چنین کاری نمی کردم
    6- علت ارسال اون متن به دستاورد اصرار یکی از نماینده های دستاورد بود نه ما.
    7- بر عکس شما که صاحب نظرید من هیچ وقت ادعای توانایی نوشتن یا ارائه نظرات خودم در زمینه خاصی از علوم مختلف رو نداشتم و علتش فقط این بوده که چیزی برای گفتن و ارائه نداشتم. من فقط تو این حوزه یک آدم معمولیم که دیزاین رو دوست داره، همین.
    9- دستاورد یک مجله علمی نیست
    10- که اگر بود هم ممکن بود ما اون متنو می فرستادیم، و مسئولیت اون مجله به عهده خود مسئولینشه
    11- با این اوصاف من دست همه مسئولین و بر و بچه های دستاورد رو می بوسم، چون می دونم اینجور کارا تو ایران چه بدبختی عظیمی داره
    14- اعتراف می کنم که اتفاق بدی افتاده، که مسئلیتشو کاملا به گردن می گیریم، اینکه چیزیو که مال ما نیست به اسم ما نوشته بشه نا صادقانه است و این از کوتاهی ما بوده و من از همه کسانی که باید ازشون عذر خواهی کنم، عذر می خوام.
    15- هرچن اعتقاد دارم همه اتفاقی که افتاده بد نبوده
    16- تشکر از وقتی که گذاشتید
    17- در ضمن بعضی از کاراتونو دیدم، بضیاش باحال بودن.
    18-با این اوصاف بر خلاف نظر شما من فکر می کنم که این نوشته به معرفی دیزاین انتقادی به دانشجویان رشته طراحی صنعتی که اکثرا چیزی از این مقوله نشنیده اند، کمک زیادی می کنه

    *اگه ترتیب اعداد درست نبست، دلیلش اینه که با مشورت با رسول بعضیاش حذف شد :)
    روح الله مریخ پور- 22 شهریور 1389

    پاسخ دادنحذف